سکوت سرد
معلم ای آغازگر نیایش قبیله ها تو در کدام دشت و مزرعی به آشیان لمیده ای به سایه سار کوکب چه سرو شاعرانه ای رسیده ای معلم ای پر از شرار و تاب و تب معلم ای شکست حصر شوم شب تو نور نور بوده ای تو در میان خنده ی خدای من چکیده ای با هیچ کدام از اذان هایم روزه ی سکوتت رانشکستی ! پس کی افطار میکنی ؟ به هنگام غروب چشمهایم ! یا زمانی که خورشید عمرم به مغرب نزدیک شد ؟
نوشته شده در دوشنبه 11/2/91ساعت
12:1 عصر توسط وهومن نظرات ( ) | |
![]()
نوشته شده در دوشنبه 7/1/91ساعت
9:52 عصر توسط وهومن نظرات ( ) | |
![]()
![]()
| پیچک دات نت قالب جدید وبلاگ |

